توسط مهدیه
| یکشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۸ | 21:42
باران تمام شد، پل رنگین کمان شکست
دیگر دری گشوده نشد بعد از آن شکست
صدها ستاره یافتم از بام او ولی
وقت فرود آمدنم نردبان شکست
آن شب قرار آخرمان را گذاشتیم
از صندلی بلند شد و استکان شکست
پر زد دقیقه های سرانجام بین ما
ساعت به خواب رفت و زمان در زمان شکست
هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ایی
با هر قدم که دور شدی استخوان شکست
میل شکار و حسرت دیدار داشتم
تا تیر را به گوش رساندم کمان شکست
این بود ماجرای غریبی که داشتیم
اول : دو قلب ، بعد : سفر ، ناگهان : شکست !
#احسان_افشاری
لنگ لنگان میروم من با خر خود شاد شاد