توسط مهدیه
| پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۷ | 21:35
امـروز پشـتِ پنجـره گلـدان گـذاشتم
از غصه سر بـه نـرده ی ایـوان گذاشتم
دست و دلـم بـه شعر نمی رفت مدتی
عکسِ تــو را، کنـارِ قلمـدان گـذاشتـم
شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط
اسمِ تـو را نـوشتـم و بـاران گـذاشتـم
با طعمِ قهـوه ای، کـه نخوردم کنـارِ تـو
بـر ذهنِ میزِ خسته، دو فنجان گذاشتم
عطـرِ تـــو را، بـرای غـمِ روزهـای عیـد
شالِ تــو را، بــرای زمستـان گـذاشتـم
از گریه خیسو خالیام امشب که نیستی
چتـرِ تــو را، کنــارِ خیـابـان گـذاشتـم
عشقت مرا به حاشیه رانده ست از خودم
اینگـونـه شد، کـه سر بـه بیابان گذاشتم
#اصغر_معاذی
@mymoon370
لنگ لنگان میروم من با خر خود شاد شاد