توسط مهدیه
| پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۲۵ | 9:55
مینویسم یادگاری روی دیواری که نیست
دست حسرت برده بر دامان دلداری که نیست
عطر چای دارچین پیچیده توی خاطرم
در حریر پردهی زیبای چینداری که نیست
جمعهها زنبیل تنهایی به دست و منتظر
پرسهای در های و هوی جمعه بازاری که نیست
اشک سردی دفتر شعر مرا پاشویه کرد
چشم گریانی که هست و شعر تبداری که نیست
خوشه چینی میکنم از کهکشان چادرش
عطر سنبل میدهد پاچین گلداری که نیست
بلکه مصلوبم کند آغوشت ای بالا بلند
مانده نعشی پیش پای چوبهی داری که نیست
#علی_اکبری
لنگ لنگان میروم من با خر خود شاد شاد